آیا معماری یک تخصص است؟
آیا معماری یک تخصص است؟
منبع : وبسایت Archdaily با عنوان Michelangelo’s Lesson: Specialization in Architecture is Not The Only Way."
ترجمه : وحید فلاح
این مقاله برای اولین بار در Common Edge با عنوان " درسهای از میکل آنژ : معماری یک تخصص محدود (به یک موضوع) نیست " به چاپ رسیده است .
نمایشگاه اخیری که در موزه متروپولیتن نیویورک با عنوان " میکل آنژ معمار و طراحی از طرف خداوند" برگزار شد نگاهی جذاب و هیجان انگیز به ذهن و روش های یک دانشمند "همه چیزدان" واقعی فراهم کرد. این نمایشگاه اکنون دایر نمیباشد، پس دیدن این تصاویر خالی از لطف نیست.
من در45 سال اخیر به صورت مداوم در حال مطالعه و تمرین معماری بوده ام و این نمایشگاه نحوه فکر کردن معماران در مورد کاری که انجام میدهند را نشان میدهد. اکثر افراد، کارهای او را از جنبه زیبایی شناسی تحسین میکنند اما در نظر من در زندگی سراسر خلاقانه او پیچیدگیهای قابل توجهی دیده میشود.
گروهی از صاحب نظران، ذهن و هوش او را ترکیبی از پیچیدگی، چند لایگی و پراکندگی میدانند. در اینجا (موزه) یک مدل از سقف کلیسای Sistine وجود دارد. همچنین یک ماکت عظیم قرن شانزدهمی که برای طراحی کلیسا استفاده شده هم دیده میشود. متنی هم در مورد نقاشی دیواری وجود دارد و البته حجم انبوهی از نقاشی ها، تندیسها و طرحهای معماری که دور تا دور شما را فرا میگیرد. اگر من یک تاریخدان بودم، میتوانستم از پیچیدگیها وظرافت هایی که در نوشته های او درباره Disegno ( تئوری رنسانسی در مورد طراحی و هنر و زیبایی شناسی با رویکرد طبیعت گرا ) وجود دارد، توضیحی ارائه دهم. البته باز هم بیشتر از این موارد وجود دارد! (اشاره به چند وجهی بودن دانش او)

در مقایسه انسان معاصر با آنچه که در اینجا میبینم که شامل انبوهی از اشعار، طرح ها، موزیک، طراحی های فیگوراتیو و آناتومی انسان و ساختمانها که با جوهر قرمز-قهوه ای کشیده شده اند، میتوان گفت که انسان عصر حاضر در انبوه تکنولوژی گم شده است . (و خلاقیت و مهارت کمرنگ شده است) چرا که دانش ما تبدیل به دیتاها شده و انسان معاصر قصد کنترل و تسلط کامل بر آن را دارد. میخواهد تکنولوژی را برده خود کرده و مثل موم در دستان خود بگیرد (ولی خود برده تکنولوژی گشته است) تا جایی که حتی برای دسترسی و کنترل اطلاعات از روبات ها و هوش مصنوعی بهره میگیرد.
از طرف دیگر نکته قابل تامل اینست که هر مهارت و شغلی در حال تقسیم شدن به تخصص های کوچکتر است.در حال حاضر صدها نوع دکترا، وکلای حقوقی و... وجود دارد. همچنین در مقایسه با گذشته که معماری تقسیم بندی های گوناگونی نداشت (علمی جامع بود) در حال حاضر گروه های متخصص زیادی در زمینه معماری وجود دارند که تمرکزشان بر روی مسائل با مقیاس کوچکتردر زمینه معماری است مانند کرتین وال، پشت بام، نورپردازی، معماری پایدار، مباحث مربوط به انرژی، عایق بندی، مدیریت اطلاعات، سیستمهای تاسیساتی، گرافیک، معماری داخلی. به علاوه اینکه وجود تنوع در عملکرد ساختمانها هم برای خود زمینه های تخصصی جداگانه ایجاد کرده است مانند ساختمانهای مسکونی، کتابخانه ها، زندانها، حمل و نقل عمومی، ساختمانهای تجاری، آموزشی، بیمارستانها، فروشگاهها، فضاهای مذهبی و غیره.
تقسیم بندی معماری (در دوره معاصر) به تخصصهای کوچکتر و مستقل، در مقابل آن سادگی و ظرافتی ایستاده است که در ایده پردازی، الهامات و تفکر خلاقانه و جامع (میکل آنژ) در معماری، شعر، پیکرتراشی و بقیه هنرهای موجود در این موزه وجود دارد. در جایی دیگر از موزه به تعداد 133 طراحی بر روی قطعات کاغذی کوچک و در روبروی نور نمایش داده شده اند که مشخص است که دو بار از آنها استفاده شده و در دو سمت آنها طراحی شده است.( نکته قابل توجه اینست که او در حین طراحی معماری به مسائل دیگر هم فکر می کرده است و توامان طراحی می کرده است.(
چرا تفکر قدم به قدم و مرحله به مرحله را جایگزین تفکر یکپارچه و جامع کنیم؟ چرا در هنگام طراحی ساختمان، به همه چیز فکر نکنیم به جای آن که فقط به بعضی چیزها فکر کنیم؟ چرا تقلید کنیم وقتی میتوانیم اختراع کنیم؟ تنها زبانی که او در معماری استفاده میکرد، ابداع و نوآوری از درون رسم و رسومات کهنه بود. چرا تاریخ را حذف کنیم در حالیکه تاریخ خاطرات آنهایی که از بناها استفاده می کردند را بازگو می کند. چرا با زبان صحبت کنیم وقتی شفافیت را این قدر غیر ممکن می سازد؟چرا و مصالح و بافتهای معماری را به گروه های مختلف تقسیم و خورد کنیم (برای ایجاد تمرکز جداگانه) سفید، چوب، سنگ و ... و فضا را هم به پر و خالی و ... در صورتیکه میتوان مثل او (میکل آنژ) به حرکت، زمان، آب و جاذبه توجه کرد. چرا باید برای صفحه و محدود به دو بعد طراحی کنیم در حالیکه تجربه حرکت در فضاست که حس فضا را به انسان منتقل میکند.( توجه به بعد چهارم فضا و تقابل معماری با هنرهای تجسمی)

بر روی یکی از ورق های طراحی، در یک سو طراحی معماری با جوهر قرمز رنگ و در سوی دیگر اسکیسی از طراحی یک پیکره است. جوهر قرمز از این سمت کاغذ به آن سمت نفوذ میکند و در سمت دیگر با زغال روی آن طراحی پیکره انجام شده است. یک همکاری و همپوشانی سریع بین طراحی ساختمان و بدن انسان صورت گرفته است و هیچ یک دیگری را نادیده نگرفته است و این ویژگی منحصر بفرد خالق اثر است. ( توجه به ابعاد انسانی در کنار معماری و طراحی معماری برای انسان در عصر انسان مداری Humanism )
طراحی او با تصور روح یکپارچه فضا انجام شده است و به صورت لایه لایه و مجزا و تدریجی و تکاملی انجام نشده است بطوریکه هر لایه بر روی لایه زیرین بیاید و حرفی جداگانه بزند. معماران به طور طبیعی اینگونه فکر میکنند : ترکیبی از افکار مختلف، همه چیز در یک لحظه و یک نگاه. ولی خیلیها بر این باورند که عناصر این ترکیب جداگانه طراحی و تمام شوند و معماری نتیجه مجموع آنها باشد. ( نگاه جز به کل)
حال سوال اینجاست که چرا به جای مجادله به گفتگو با یکدیگر نپردازیم؟
در حال حاضرمشاغل به سمت تخصص و محدود کردن فعالیت پیش میروند بر خلاف چیزی که در این نمایشگاه شاهد آن هستیم. در عوض ماشینها جای انسانها را گرفته اند و همپوشانیها و کارهای ترکیبی و چند کاره بودن به عهده آنهاست.
میکل آنژ، موسیقی، نثر، شعر و پیکره تراشی را همزمان با دیواره ها و سقف ها در معماری و با تبحر در استفاده از رنگ و نور و بافت خلق کرده است. همه اینها در روی تکه کاغذ و در یک زمان ودر کنار هم. ( اوج یکپارچگی ذهن یک هنرمند) به این نقاشیها نگاه کنید و به اوج خلاقیت در 400 سال پیش پی ببرید.
تکنولوژی ما را تغییر داده است، ما دائما در رسانه ها در حال گردش هستیم و نحوه فکر کردن ما متفاوت با گذشته است.( ما تحت تسلط و هجوم مدیا، اطلاعات و تصاویر قرار گرفته ایم و فرصتی برای خلوت و خلاقیت در ما وجود ندارد.) اما اکنون میتوانیم راهی بیابیم که تفکر خلاقانه به ما بازگردد. ما یا باید برای خلاقیت ارزش قائل شویم و یا (انتخاب دیگر) پشت حصار تکنولوژی و استفاده از ابزار، برای خود محیطی ظاهرا امن دست و پا کنیم. کنترل کنیم یا کنترل شویم، ماشین در خدمت انسان یا انسان در خدمت ماشین، انتخاب با ماست.
منبع : وبسایت Archdaily با عنوان Michelangelo’s Lesson: Specialization in Architecture is Not The Only Way.”
ترجمه : وحید فلاح
این مقاله برای اولین بار در Common Edge با عنوان ” درسهای از میکل آنژ : معماری یک تخصص محدود (به یک موضوع) نیست ” به چاپ رسیده است .
نمایشگاه اخیری که در موزه متروپولیتن نیویورک با عنوان ” میکل آنژ معمار و طراحی از طرف خداوند” برگزار شد نگاهی جذاب و هیجان انگیز به ذهن و روش های یک دانشمند “همه چیزدان” واقعی فراهم کرد. این نمایشگاه اکنون دایر نمیباشد، پس دیدن این تصاویر خالی از لطف نیست.
من در45 سال اخیر به صورت مداوم در حال مطالعه و تمرین معماری بوده ام و این نمایشگاه نحوه فکر کردن معماران در مورد کاری که انجام میدهند را نشان میدهد. اکثر افراد، کارهای او را از جنبه زیبایی شناسی تحسین میکنند اما در نظر من در زندگی سراسر خلاقانه او پیچیدگیهای قابل توجهی دیده میشود.
گروهی از صاحب نظران، ذهن و هوش او را ترکیبی از پیچیدگی، چند لایگی و پراکندگی میدانند. در اینجا (موزه) یک مدل از سقف کلیسای Sistine وجود دارد. همچنین یک ماکت عظیم قرن شانزدهمی که برای طراحی کلیسا استفاده شده هم دیده میشود. متنی هم در مورد نقاشی دیواری وجود دارد و البته حجم انبوهی از نقاشی ها، تندیسها و طرحهای معماری که دور تا دور شما را فرا میگیرد. اگر من یک تاریخدان بودم، میتوانستم از پیچیدگیها وظرافت هایی که در نوشته های او درباره Disegno ( تئوری رنسانسی در مورد طراحی و هنر و زیبایی شناسی با رویکرد طبیعت گرا ) وجود دارد، توضیحی ارائه دهم. البته باز هم بیشتر از این موارد وجود دارد! (اشاره به چند وجهی بودن دانش او)
در مقایسه انسان معاصر با آنچه که در اینجا میبینم که شامل انبوهی از اشعار، طرح ها، موزیک، طراحی های فیگوراتیو و آناتومی انسان و ساختمانها که با جوهر قرمز-قهوه ای کشیده شده اند، میتوان گفت که انسان عصر حاضر در انبوه تکنولوژی گم شده است . (و خلاقیت و مهارت کمرنگ شده است) چرا که دانش ما تبدیل به دیتاها شده و انسان معاصر قصد کنترل و تسلط کامل بر آن را دارد. میخواهد تکنولوژی را برده خود کرده و مثل موم در دستان خود بگیرد (ولی خود برده تکنولوژی گشته است) تا جایی که حتی برای دسترسی و کنترل اطلاعات از روبات ها و هوش مصنوعی بهره میگیرد.
از طرف دیگر نکته قابل تامل اینست که هر مهارت و شغلی در حال تقسیم شدن به تخصص های کوچکتر است.در حال حاضر صدها نوع دکترا، وکلای حقوقی و… وجود دارد. همچنین در مقایسه با گذشته که معماری تقسیم بندی های گوناگونی نداشت (علمی جامع بود) در حال حاضر گروه های متخصص زیادی در زمینه معماری وجود دارند که تمرکزشان بر روی مسائل با مقیاس کوچکتردر زمینه معماری است مانند کرتین وال، پشت بام، نورپردازی، معماری پایدار، مباحث مربوط به انرژی، عایق بندی، مدیریت اطلاعات، سیستمهای تاسیساتی، گرافیک، معماری داخلی. به علاوه اینکه وجود تنوع در عملکرد ساختمانها هم برای خود زمینه های تخصصی جداگانه ایجاد کرده است مانند ساختمانهای مسکونی، کتابخانه ها، زندانها، حمل و نقل عمومی، ساختمانهای تجاری، آموزشی، بیمارستانها، فروشگاهها، فضاهای مذهبی و غیره.
تقسیم بندی معماری (در دوره معاصر) به تخصصهای کوچکتر و مستقل، در مقابل آن سادگی و ظرافتی ایستاده است که در ایده پردازی، الهامات و تفکر خلاقانه و جامع (میکل آنژ) در معماری، شعر، پیکرتراشی و بقیه هنرهای موجود در این موزه وجود دارد.
در جایی دیگر از موزه به تعداد 133 طراحی بر روی قطعات کاغذی کوچک و در روبروی نور نمایش داده شده اند که مشخص است که دو بار از آنها استفاده شده و در دو سمت آنها طراحی شده است.( نکته قابل توجه اینست که او در حین طراحی معماری به مسائل دیگر هم فکر می کرده است و توامان طراحی می کرده است.(
چرا تفکر قدم به قدم و مرحله به مرحله را جایگزین تفکر یکپارچه و جامع کنیم؟ چرا در هنگام طراحی ساختمان، به همه چیز فکر نکنیم به جای آن که فقط به بعضی چیزها فکر کنیم؟ چرا تقلید کنیم وقتی میتوانیم اختراع کنیم؟ تنها زبانی که او در معماری استفاده میکرد، ابداع و نوآوری از درون رسم و رسومات کهنه بود. چرا تاریخ را حذف کنیم در حالیکه تاریخ خاطرات آنهایی که از بناها استفاده می کردند را بازگو می کند. چرا با زبان صحبت کنیم وقتی شفافیت را این قدر غیر ممکن می سازد؟چرا و مصالح و بافتهای معماری را به گروه های مختلف تقسیم و خورد کنیم (برای ایجاد تمرکز جداگانه) سفید، چوب، سنگ و … و فضا را هم به پر و خالی و … در صورتیکه میتوان مثل او (میکل آنژ) به حرکت، زمان، آب و جاذبه توجه کرد. چرا باید برای صفحه و محدود به دو بعد طراحی کنیم در حالیکه تجربه حرکت در فضاست که حس فضا را به انسان منتقل میکند.( توجه به بعد چهارم فضا و تقابل معماری با هنرهای تجسمی)
بر روی یکی از ورق های طراحی، در یک سو طراحی معماری با جوهر قرمز رنگ و در سوی دیگر اسکیسی از طراحی یک پیکره است. جوهر قرمز از این سمت کاغذ به آن سمت نفوذ میکند و در سمت دیگر با زغال روی آن طراحی پیکره انجام شده است. یک همکاری و همپوشانی سریع بین طراحی ساختمان و بدن انسان صورت گرفته است و هیچ یک دیگری را نادیده نگرفته است و این ویژگی منحصر بفرد خالق اثر است. ( توجه به ابعاد انسانی در کنار معماری و طراحی معماری برای انسان در عصر انسان مداری Humanism )
طراحی او با تصور روح یکپارچه فضا انجام شده است و به صورت لایه لایه و مجزا و تدریجی و تکاملی انجام نشده است بطوریکه هر لایه بر روی لایه زیرین بیاید و حرفی جداگانه بزند. معماران به طور طبیعی اینگونه فکر میکنند : ترکیبی از افکار مختلف، همه چیز در یک لحظه و یک نگاه. ولی خیلیها بر این باورند که عناصر این ترکیب جداگانه طراحی و تمام شوند و معماری نتیجه مجموع آنها باشد. ( نگاه جز به کل)
حال سوال اینجاست که چرا به جای مجادله به گفتگو با یکدیگر نپردازیم؟
در حال حاضرمشاغل به سمت تخصص و محدود کردن فعالیت پیش میروند بر خلاف چیزی که در این نمایشگاه شاهد آن هستیم. در عوض ماشینها جای انسانها را گرفته اند و همپوشانیها و کارهای ترکیبی و چند کاره بودن به عهده آنهاست.
میکل آنژ، موسیقی، نثر، شعر و پیکره تراشی را همزمان با دیواره ها و سقف ها در معماری و با تبحر در استفاده از رنگ و نور و بافت خلق کرده است. همه اینها در روی تکه کاغذ و در یک زمان ودر کنار هم. ( اوج یکپارچگی ذهن یک هنرمند) به این نقاشیها نگاه کنید و به اوج خلاقیت در 400 سال پیش پی ببرید.
تکنولوژی ما را تغییر داده است، ما دائما در رسانه ها در حال گردش هستیم و نحوه فکر کردن ما متفاوت با گذشته است.( ما تحت تسلط و هجوم مدیا، اطلاعات و تصاویر قرار گرفته ایم و فرصتی برای خلوت و خلاقیت در ما وجود ندارد.) اما اکنون میتوانیم راهی بیابیم که تفکر خلاقانه به ما بازگردد. ما یا باید برای خلاقیت ارزش قائل شویم و یا (انتخاب دیگر) پشت حصار تکنولوژی و استفاده از ابزار، برای خود محیطی ظاهرا امن دست و پا کنیم. کنترل کنیم یا کنترل شویم، ماشین در خدمت انسان یا انسان در خدمت ماشین، انتخاب با ماست.
