نماد و نشانه شناسی
نماد و نشانه شناسی
یکی از مهمترین عامل شکل گیری تمدنها در طول تاریخ،مسائل اقلیمی و جغرافیایی بوده است. شکل گیری تمدنها در کناره رودها و جلگه های حاصلخیز و خوش آب و هوا،دلیلی بر این ادعاست که آسایش بشر در درجه اول اهمیت قرار داشته و دارد. پیرو این اهمیت،انسان دارای آرزوها و خواسته ها و پرسشهایی بوده که مفاهیمی مانند آرامش وآسایش،جاودانگی از اصلی ترین آنهاست که در اثر تجربه وقایعی مانند مرگ،خشکسالی،جنگ و کشتار،بیماری... تبدیل به آمال و آرزوهای او شده است. صلح،زایش و نامیرایی، آب و آبادانی،قدرت و اقتدار،امنیت،پرواز،...از دغدغه های انسان در طول تاریخ بوده است. این مفاهیم جان بخش، غالبا از دایره علم بشر فراتر بوده و توضیحی منطقی برای بسیاری از آنها وجود نداشته است. بنابراین مسائلی ماورائی پنداشته میشوند و ارتباط انسان با عالمی دیگر از طریق مفاهیم اسطوره ای برقرار میگردد و نمادهایی رمزگونه شکل میگیرند.
این مفاهیم در غالب اسطوره و نماد از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و از ابزار تصویری،نوشتاری و گفتاری(داستان) بهره میگیرند.از نقاشی بر روی دیواره غارها، سفالگری،معماری بناها،فرش و غیره که با بررسی و کشف این آثار،به باورها و فرهنگ هر دوره از تاریخ در مکانی خاص پی میبریم.
از مفاهیم رایج در تمدنهای گوناگون میتوان به مرگ و جاودانگی (مهر،درخت سرو)،زایش و نوزایی(گل لوتوس، درخت سرو)،آفتاب و روشنایی(گردونه مهر)،آب و آبادانی(پرندگان و باران)،پرواز و عروج(پرندگان)،صلح،بی انتهایی دنیا و آسمان ( شکل دایره و ماندالا)،قدرت و شجاعت (شیر)،خیر و شر،آخرت و نوزایی(درخت)،درمان و شفا،.... اشاره کرد که برای بشر سوال انگیز و راز آلود بودند و اسطوره ها و نمادها را شکل بخشیدند.
با گذشت زمان فرهنگ از مرحله جادو به دین وسپس به مرحله دانش پا نهاده است.انسان معاصر علمی شده،با تکیه بر دانش و تجربه،کمتر به نمادپردازی و اسطوره سازی روی میاورد و فانتزی ذهنی کمتری دارد.چون توسط قوانین علمی احاطه شده و ضمنا تصاویر زیادی در دسترس دارد و کمتر تصویرسازی میکند و از قوه تخیل استفاده کمتری میبرد. به عنوان مثال سفرنامه هایی (سندباد) که پر از داستانهای عجیب بودند و به علت قابل توجیه نبودن توسط علم ، تبدیل به افسانه میشدند و این جریان همچنان در عصر حاضر ادامه دارد.(موجودات فضایی)
شاید بتوان یکی دیگر از دلایل اسطوره سازی در تاریخ بشر را نیازمند بودن به نیرویی ماورایی برای توسل و در نتیجه ایجاد امید در او دانست. در فرهنگ ایران بعد از حمله اعراب،برای بازسازی روحیه و قدرت جامعه و امید به زندگی،نمایش اسطوره ها و مفاهیم ماورایی و توسل به آنها،شکل قویتری به خود میگیرد.
نمادپردازی در فرهنگ و تاریخ ایران را می توان از چند جهت ریشه یابی کرد و تاثیر متقابل این پدیده و فرهنگ را بر یکدیگر بررسی نمود.
وجود رمز و معنا در پس صورت، که شاید در جهت حفاظت و انتقال معنا و برای جلوگیری از نابودی آن صورت گرفته باشد که با توجه به تسلط اعراب بر ایران و تغییر دین و آئین ایرانیان،میتواند دلیلی قابل قبول در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، با توجه به اینکه مفاهیم دینی و ماورایی، با زبانی بیگانه برای آنها بیان میشد و نیاز به ترجمه بود، رمز آلود جلوه میکرد که این خود عاملی در جهت تقویت معناگرایی و ذهن رمزپرداز جامعه فرهنگی شد. ( هنوز نیز گروهی از مردم،بدون توجه به ترجمه ادعیه،از آنها جهت دریافت آرامش روحی و شفا استفاده میکنند و به جنبه جادویی آن، خواسته یا ناخواسته ایمان دارند)
از دیگر دلایل این نمادپردازی، تاکید بر مفهوم و معنایی خاص است.به جای سخن گفتن و نوشتن،از نماد و رمز استفاده میشود که در ذهن مخاطب یادآور معنایی خاص باشد و یا ایجاد پرسش کند.در نتیجه او در جستجوی معنا میرود تا آنرا دریابد و اینگونه بهتر در ذهنش ثبت میگردد. ( عناصرمعماری معنا گرا مانند گنبد،گلدسته...)
ممنوعیت ترسیم و ساخت اشکال و تندیس های رئال از موجودات که در تعالیم اسلامی شرک محسوب میشد،از جمله دلایل دیگری برای رمزپردازی و نمادگرایی در ایران بود و باعث شکل گیری نقشهای انتزاعی و تجریدی گردید و زمینه اوج هنرنمایی استادان و هنرمندان شد. زمینه های گوناگون مانند معماری،سفالگری،کاشیکاری،فرش،تذهیب و... به محلی برای هنرنمایی هنرمندان و تا حدودی قدرتنمایی دولت ها و حکومت ها در طول تاریخ گردید.
شاید ایجاد صنایع ادبی مانند استعاره،کنایه،.. پیرو و متاثر از همین شیوه نگرش به معنا باشد که در ادبیات ایران به اوج خود رسیده و غنی و آراسته گردیده است.
این عوامل در رابطه ای چند سویه،متاثر و تاثیر گذار بر یکدیگرند و هریک به نوعی بر دیگری اثر میگذارد.بیراه نیست که فرهنگ خاص ایرانی که حتی در زمان حال در مقایسه با خیلی از ملل دیگر،پیچیده تر و دارای لایه های مخفی و عمیق است،نشات گرفته از همین رفتار ایرانیان در طول تاریخ دانسته شود. با نگاهی به بعضی از رفتارها (مانند تعارفات،کنایه ها، چندپهلو سخن گفتن،ضرب المثلها...) شاید بتوان گفت، ایرانیان در مقایسه با فرهنگهای دیگر تا حدودی پیچیده تر هستند.
همانطور که گفته شد شرایط اقلیمی و جغرافیایی با توجه به تاثیر زیادی که بر فرهنگ هر قوم و ملتی داشته ، در ایجاد اسطوره ها و نمادها نقشی مهم ایفا کرده است. در انتقال دین اسلام از شبه جزیره عربستان به ایران، این مسئله از چند جهت قابل بررسی است. نخست اینکه با توجه به تصاویر زیادی که از عالم ماورایی و بهشت برای مسلمانان وجود داشت ، مناطق خوش آب و هوا و آبادانیهای کشور همسایه، انگیزه ای دو چندان برای هجوم به این سرزمین در آنها ایجاد کرد،چرا که ایده ال ذهن آنها تجسمی عینی یافته بود و قابل دسترس می نمود.
از سوی دیگر فلات ایران، منطقه ای بی شباهت به اقلیم خشک و سوزان سرزمین عربی نبود. درصد قابل توجهی از این سرزمین در تقسیم بندی مناطق بیابانی و نیمه بیابانی قرار میگیرد.بنابراین تصاویر ترسیم شده از زندگی مومنان پس از مرگ، برای مردم این ناحیه هم خوش می آمد و درست است که در ابتدا گروه بزرگی از ایرانیان مشتاقانه به اسلام نگرویدند، ولی به مرور زمان، تصاویر سرزمین رویایی و جاویدان ترسیم شده در کتاب مسلمانان، در ذهن کمالگرا و آرمانگرای آنها جای میگیرد و رویاها ،تصویر پردازیها و نمادها در جهت تازه ای گسترش پیدا کرده و شاخ و برگ میگیرند. به عنوان مثال مفاهیمی همچون وحدت و کثرت، محوریت و تقارن، حضور آب و خصوصا نعمات بهشتی مانند آب جاری، درختان و میوه های بهشتی،حضور پرندگان و نغمه خوش الحان آنها، خدمتگزاران زیبا روی زن و مرد و.... فانتزی های ذهنی برایشان میسازد و نمود عینی آنها در فضای معماری ( مساجد، کاخ پادشاهان و باغها)، نقوش سفال، فرش و ... نمایان میگردد. به نظر من، این تاثیر بر مردمان مناطق خشک و کویری، بیشتر از مناطق دیگر بوده است وآرمانگرایی و اشتیاق به خلق رنگ وآبادانی در آثارآنها بیشتر به چشم میخورد.
این آرمانگرایی از جنبه دیگری هم مورد توجه قرار میگیرد و آن نظم موجود در این تصویرپردازیها است. مردمی که در طول تاریخ خود جنگها و حملات زیادی را به خود دیده اند، نظم و توازن نیز در نظر آنها ارزش محسوب میگردد و با ثبت آن نقوش بهاری به غایت منظم و هندسی، عالم ایده آل خود را ترسیم میکنند.

دلایل و زمینه های نمادپردازی:
- آرمانگرایی و بیان آمال و آرزوها و ثبت آنها - اسطوره پردازی برای ایجاد امید و توسل به نیرویی فرا انسانی و ماورایی - انتقال معنا یی رمزگونه بین یک گروه و قوم - جادو و سحرنگاری برای درخواست چیزی (مانند نماد پرنده برای طلب باران) - توتم گرایی و برگزیدن نماد برای قوم و گروه - بیان مفاهیمی که قابل درک نبودند و توضیح علمی نداشتند - بیان مفاهیمی که صورت محسوس و عینی در این عالم ندارند مانند نظم (نقوش تجریدی و منظم در فرش، مقرنس،کاشیکاری)یکی از مهمترین عامل شکل گیری تمدنها در طول تاریخ،مسائل اقلیمی و جغرافیایی بوده است. شکل گیری تمدنها در کناره رودها و جلگه های حاصلخیز و خوش آب و هوا،دلیلی بر این ادعاست که آسایش بشر در درجه اول اهمیت قرار داشته و دارد.
پیرو این اهمیت،انسان دارای آرزوها و خواسته ها و پرسشهایی بوده که مفاهیمی مانند آرامش وآسایش،جاودانگی از اصلی ترین آنهاست که در اثر تجربه وقایعی مانند مرگ،خشکسالی،جنگ و کشتار،بیماری… تبدیل به آمال و آرزوهای او شده است. صلح،زایش و نامیرایی، آب و آبادانی،قدرت و اقتدار،امنیت،پرواز،…از دغدغه های انسان در طول تاریخ بوده است.
این مفاهیم جان بخش، غالبا از دایره علم بشر فراتر بوده و توضیحی منطقی برای بسیاری از آنها وجود نداشته است. بنابراین مسائلی ماورائی پنداشته میشوند و ارتباط انسان با عالمی دیگر از طریق مفاهیم اسطوره ای برقرار میگردد و نمادهایی رمزگونه شکل میگیرند.
این مفاهیم در غالب اسطوره و نماد از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و از ابزار تصویری،نوشتاری و گفتاری(داستان) بهره میگیرند.از نقاشی بر روی دیواره غارها، سفالگری،معماری بناها،فرش و غیره که با بررسی و کشف این آثار،به باورها و فرهنگ هر دوره از تاریخ در مکانی خاص پی میبریم.
از مفاهیم رایج در تمدنهای گوناگون میتوان به مرگ و جاودانگی (مهر،درخت سرو)،زایش و نوزایی(گل لوتوس، درخت سرو)،آفتاب و روشنایی(گردونه مهر)،آب و آبادانی(پرندگان و باران)،پرواز و عروج(پرندگان)،صلح،بی انتهایی دنیا و آسمان ( شکل دایره و ماندالا)،قدرت و شجاعت (شیر)،خیر و شر،آخرت و نوزایی(درخت)،درمان و شفا،….
اشاره کرد که برای بشر سوال انگیز و راز آلود بودند و اسطوره ها و نمادها را شکل بخشیدند.
با گذشت زمان فرهنگ از مرحله جادو به دین وسپس به مرحله دانش پا نهاده است.انسان معاصر علمی شده،با تکیه بر دانش و تجربه،کمتر به نمادپردازی و اسطوره سازی روی میاورد و فانتزی ذهنی کمتری دارد.چون توسط قوانین علمی احاطه شده و ضمنا تصاویر زیادی در دسترس دارد و کمتر تصویرسازی میکند و از قوه تخیل استفاده کمتری میبرد. به عنوان مثال سفرنامه هایی ( سندباد) که پر از داستانهای عجیب بودند و به علت قابل توجیه نبودن توسط علم ، تبدیل به افسانه میشدند و این جریان همچنان در عصر حاضر ادامه دارد.(موجودات فضایی)
شاید بتوان یکی دیگر از دلایل اسطوره سازی در تاریخ بشر را نیازمند بودن به نیرویی ماورایی برای توسل و در نتیجه ایجاد امید در او دانست. در فرهنگ ایران بعد از حمله اعراب،برای بازسازی روحیه و قدرت جامعه و امید به زندگی،نمایش اسطوره ها و مفاهیم ماورایی و توسل به آنها،شکل قویتری به خود میگیرد.
نمادپردازی در فرهنگ و تاریخ ایران را می توان از چند جهت ریشه یابی کرد و تاثیر متقابل این پدیده و فرهنگ را بر یکدیگر بررسی نمود.
وجود رمز و معنا در پس صورت، که شاید در جهت حفاظت و انتقال معنا و برای جلوگیری از نابودی آن صورت گرفته باشد که با توجه به تسلط اعراب بر ایران و تغییر دین و آئین ایرانیان،میتواند دلیلی قابل قبول در نظر گرفته شود.
از سوی دیگر، با توجه به اینکه مفاهیم دینی و ماورایی، با زبانی بیگانه برای آنها بیان میشد و نیاز به ترجمه بود، رمز آلود جلوه میکرد که این خود عاملی در جهت تقویت معناگرایی و ذهن رمزپرداز جامعه فرهنگی شد. ( هنوز نیز گروهی از مردم،بدون توجه به ترجمه ادعیه،از آنها جهت دریافت آرامش روحی و شفا استفاده میکنند و به جنبه جادویی آن، خواسته یا ناخواسته ایمان دارند)
از دیگر دلایل این نمادپردازی، تاکید بر مفهوم و معنایی خاص است.به جای سخن گفتن و نوشتن،از نماد و رمز استفاده میشود که در ذهن مخاطب یادآور معنایی خاص باشد و یا ایجاد پرسش کند.در نتیجه او در جستجوی معنا میرود تا آنرا دریابد و اینگونه بهتر در ذهنش ثبت میگردد. ( عناصرمعماری معنا گرا مانند گنبد،گلدسته…)
ممنوعیت ترسیم و ساخت اشکال و تندیس های رئال از موجودات که در تعالیم اسلامی شرک محسوب میشد،از جمله دلایل دیگری برای رمزپردازی و نمادگرایی در ایران بود و باعث شکل گیری نقشهای انتزاعی و تجریدی گردید و زمینه اوج هنرنمایی استادان و هنرمندان شد. زمینه های گوناگون مانند معماری،سفالگری،کاشیکاری،فرش،تذهیب و… به محلی برای هنرنمایی هنرمندان و تا حدودی قدرتنمایی دولت ها و حکومت ها در طول تاریخ گردید.
شاید ایجاد صنایع ادبی مانند استعاره،کنایه،.. پیرو و متاثر از همین شیوه نگرش به معنا باشد که در ادبیات ایران به اوج خود رسیده و غنی و آراسته گردیده است.
این عوامل در رابطه ای چند سویه،متاثر و تاثیر گذار بر یکدیگرند و هریک به نوعی بر دیگری اثر میگذارد.بیراه نیست که فرهنگ خاص ایرانی که حتی در زمان حال در مقایسه با خیلی از ملل دیگر،پیچیده تر و دارای لایه های مخفی و عمیق است،نشات گرفته از همین رفتار ایرانیان در طول تاریخ دانسته شود. با نگاهی به بعضی از رفتارها (مانند تعارفات،کنایه ها، چندپهلو سخن گفتن،ضرب المثلها…) شاید بتوان گفت، ایرانیان در مقایسه با فرهنگهای دیگر تا حدودی پیچیده تر هستند.
همانطور که گفته شد شرایط اقلیمی و جغرافیایی با توجه به تاثیر زیادی که بر فرهنگ هر قوم و ملتی داشته ، در ایجاد اسطوره ها و نمادها نقشی مهم ایفا کرده است. در انتقال دین اسلام از شبه جزیره عربستان به ایران، این مسئله از چند جهت قابل بررسی است. نخست اینکه با توجه به تصاویر زیادی که از عالم ماورایی و بهشت برای مسلمانان وجود داشت ، مناطق خوش آب و هوا و آبادانیهای کشور همسایه، انگیزه ای دو چندان برای هجوم به این سرزمین در آنها ایجاد کرد،چرا که ایده ال ذهن آنها تجسمی عینی یافته بود و قابل دسترس می نمود.
از سوی دیگر فلات ایران، منطقه ای بی شباهت به اقلیم خشک و سوزان سرزمین عربی نبود. درصد قابل توجهی از این سرزمین در تقسیم بندی مناطق بیابانی و نیمه بیابانی قرار میگیرد.بنابراین تصاویر ترسیم شده از زندگی مومنان پس از مرگ، برای مردم این ناحیه هم خوش می آمد و درست است که در ابتدا گروه بزرگی از ایرانیان مشتاقانه به اسلام نگرویدند، ولی به مرور زمان، تصاویر سرزمین رویایی و جاویدان ترسیم شده در کتاب مسلمانان، در ذهن کمالگرا و آرمانگرای آنها جای میگیرد و رویاها ،تصویر پردازیها و نمادها در جهت تازه ای گسترش پیدا کرده و شاخ و برگ میگیرند. به عنوان مثال مفاهیمی همچون وحدت و کثرت، محوریت و تقارن، حضور آب و خصوصا نعمات بهشتی مانند آب جاری، درختان و میوه های بهشتی،حضور پرندگان و نغمه خوش الحان آنها، خدمتگزاران زیبا روی زن و مرد و…. فانتزی های ذهنی برایشان میسازد و نمود عینی آنها در فضای معماری ( مساجد، کاخ پادشاهان و باغها)، نقوش سفال، فرش و … نمایان میگردد. به نظر من، این تاثیر بر مردمان مناطق خشک و کویری، بیشتر از مناطق دیگر بوده است وآرمانگرایی و اشتیاق به خلق رنگ وآبادانی در آثارآنها بیشتر به چشم میخورد.
این آرمانگرایی از جنبه دیگری هم مورد توجه قرار میگیرد و آن نظم موجود در این تصویرپردازیها است. مردمی که در طول تاریخ خود جنگها و حملات زیادی را به خود دیده اند، نظم و توازن نیز در نظر آنها ارزش محسوب میگردد و با ثبت آن نقوش بهاری به غایت منظم و هندسی، عالم ایده آل خود را ترسیم میکنند.
دلایل و زمینه های نمادپردازی:
آرمانگرایی و بیان آمال و آرزوها و ثبت آنها
اسطوره پردازی برای ایجاد امید و توسل به نیرویی فرا انسانی و ماورایی
انتقال معنا یی رمزگونه بین یک گروه و قوم
جادو و سحرنگاری برای درخواست چیزی (مانند نماد پرنده برای طلب باران)
توتم گرایی و برگزیدن نماد برای قوم و گروه
بیان مفاهیمی که قابل درک نبودند و توضیح علمی نداشتند
بیان مفاهیمی که صورت محسوس و عینی در این عالم ندارند مانند نظم (نقوش تجریدی و منظم در فرش، مقرنس،کاشیکاری)

